****شهدا شرمنده ایم**** شهدا شرمنده ایم
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
اوقات شرعی
امروز : دوشنبه 95 مهر 5
u ****شهدا شرمنده ایم****

هرکس چیزی را دوست بدارد، از آنْ بسیاریاد می کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

:: خانه

:: مدیریت وبلاگ

:: پست الکترونیک

:: شناسنامه

:: کل بازدیدها: 124816

:: بازدیدهای امروز :23

:: بازدیدهای دیروز :14

vپیوندهای روزانه

سایت مراجع معظم تقلید و علماء شیعه [154]
بهترین یادگاری [237]
بروبچ قمی حالشو ببرن [209]
فارسی نگار [80]
کانون هادیان امت (مسجد امام هادی قم) [114]
.: جدول لیگ برتر :. [162]
دیکشنری [158]
استقلالیها [542]
ایران ورزشی [159]
روزناما خبرورزشی [227]
به لحظه ترین اخبار فوتبال ایران [164]
هیئت انصارالمهدی [218]
جگر داری بیا تو [482]
[آرشیو(13)]

vدرباره من

****شهدا شرمنده ایم****

مدیر وبلاگ : مهدی بهمنی[186]
نویسندگان وبلاگ :
داداش کوچولو
داداش کوچولو (@)[8]

عبدالله
عبدالله (@)[22]


گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست

vلوگوی وبلاگ

****شهدا شرمنده ایم****

v لینک وبلاگ دوستان

دشت جنون
اس ام اس عاشقانه
بنده ی خدا
یک کلمه حرف حساب
اردبیل شهری برای همه
دوباره سبز می شویم...
نور
جاده خاطره ها
بانک مقالات روانشناسی
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
سوز و گداز
طلبه میلیونر
کشکول
حسن تنهاترین سردار دنیاست
.: شهر عشق :.
پر شکسته
* امام مبین *
منتظر ظهور

v لوگوی وبلاگ دوستان
















vفهرست موضوعی یادداشت ها

فناوری اطلاعات[116] . موبایل و ترفند[5] . فوتبال[3] . ترفند[2] . عکسها و تصاویر جالب[2] . کامپیوتر[2] . ویندوز[2] . کلیپ بورد . کامپیوتر . وسواس . واعظی آشتیانی . همجنس‌بازی . نرم افزارهای عیب یابی . مرورگر . مجتبی جباری . مایکروسافت . کفش . قطبی . فیلمهای سکسی . فوق العاده . فراکسیون . فاطمه معصومه . غزه . عید غدیر خم . عطار . عجیب‌ . شیطان . شهدا . شهادت . سیستم عامل . سوسک . سکس . روسپیگری . حافظه . ترفندستان . تجاوز جنسی . پرسپولیس . بیت‌المال . بسیجی . اینترنت اکسپلورر . اینترنت . امیر قلعه نوعی . امام صادق . امام رضا(ع) . المنتظر . المپیک . اعیاد و عزاداریها . اعتیاد . اسقلالی . استقلال و منصوریان و امیر قلعه نویی و داش علی منصوریان . آبی . SMS .

vمطالب قبلی

فمژناوری اطلاعات
دانشگاه مجازی
ایمیل و اینترنت
عکسها و تصاویر جالب
مذهبی
عاشقانه
اجتماعی
ورزشی
مناسبتها
متفرقه
اس ام اس
داستان و مطالب جالب
علمی
سیاسی

vآهنگ وبلاگ

vوضعیت من در یاهو

یــــاهـو

vاشتراک در خبرنامه

 

! سلامتی 5تن...

سه شنبه 93/1/12 :: ساعت 3:47 عصر

 

به سلامتی سربازایی که پارتی نداشتن افتادن لب مرز . . .

قرار بود برن سربازی مرد بشن ، اسیر نامرد شدن . . .

حتی تو شطرنج هم هیچکس از زدن سربازها احساس افتخار نمیکنه . . . ! ! !

نفرین به جنگ ، نفرین به ظلم ، نفرین به جیش الکشک . . .

این پنج سرباز بی گناه که وظیفه حفاظت از مرز و بوم ایران رو در

سیستان بلوچستان داشتن توسط گروه تروریستی جیش العدل دستگیر شده اند .


سلامتی سه کس: تنها ، غریب ، بی کس
سلامتی سه چیز : ناموس ، رفیق ، وطن
سلامتی پنج تن : سرباز ، سرباز ، سرباز ، سرباز ، سرباز

¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! شهدا شرمنده ایم...

سه شنبه 93/1/12 :: ساعت 3:44 عصر

باز هم اول مهر آمده بود؛


و معلم آرام، اسم ها را میخواند:

ــ اصغر پور حسین!
پاسخ آمد: حاضر!
ــ قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد: حاضر!
ــ اکبر لیلازاد!

ــ .... 
پاسخش را کسی از جمع نداد.
بار دیگر هم خواند: اکبر لیلازاد....
پاسخش را کسی از جمع نداد....
همه ساکت بودیم؛

جای او این جا بود؛
اینک اما، تنها
یک سبد لاله ی سرخ، در کنار ما بود...
لحظه ای بعد، معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید...

همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم؛
غنچه ای در دل ما می جوشید،
گل فریاد شکفت...

همه پاسخ دادیم:
ــ حاضر! ما همه اکبر لیلازادیم....
ما همه اکبر لیلازادیم....
ما همه اکبر لیلازادیم

¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! یا مهدی

پنج شنبه 92/1/15 :: ساعت 11:27 عصر

نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع...
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست

نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا، دعای ظهور است ولی برای تو نیست

نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست...
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست!

نیا گل نرگس به مادرت زهرا(س) ...
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست...


¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! فرمول های استخدام شدن

چهارشنبه 92/1/7 :: ساعت 3:24 عصر

به گزارش گروه بازار باشگاه خبرنگاران؛اگر تا کنون شغل مورد نظر خود را پیدا نکردید، تنها یک دلیل دارد!!!

قوانین استخدام شدن را نمی دانید

استخدام شدن یک مسئله ساده است. ولی اگر فرمولی که حتی ساده ترین مسائل با آن حل می شود را بلد نباشیم چی؟ آن وقت ساده ترین مسائل هم برای ما تبدیل به مسائل "لاینحل خیام” می شود!

اگر تیز باشید تا کنون یک سوال در ذهن شما شکل گرفته است.

 

پس اگر به دنبال کار هستید سه چیز را باید بدانید:

1-  فرمول استخدام

 

2-  زمان استفاده از این فرمول

 

3-  چگونگی استفاده از این فرمول

توجه کنید، مهمتر از فرمول پنجگانه استخدام شدن این است که اولا این پنج مورد را درک کنیم و مهمتر از آن کی و چگونه استفاده کردن آن است!

***

دودوتا چهارتا!

فرمول استخدام خیلی ساده است. مهمترین قدم، دانستن اصل طلایی استخدام است.

فرمول استخدام

 

فرمول استخدام شدن ساده است:

 

1-  رزومه: قبل از اینکه کارفرما شما را ببیند از شما خوشش بیاید!

 

2-  ظاهر: وقتی کارفرما شما را دید، از دیدن شما لذت ببرد.

 

3-  حرف زدن: وقتی حرف های شما را شنید از شنیدن آن لذت ببرد.

 

4-  القا: با تکنیک هایی که به شما یاد می دهیم کارفرما را به خود علاقمند کنید.

 

5-  نباید ها: تو ذوق کارفرما نزنید! به عبارتی مثل یک لکه سیاه روی یک دیوار سفید به چشم نیایید.

حتما این جمله را در ابتدای بحث به یاد دارید. مهمتر از فرمول پنجگانه استخدام شدن این است که اولا این پنج مورد را درک کنیم. مهمتر از آن کی و چگونه استفاده کردن آن است!

پس قدم اول می شود درک فرمول استخدام شدن


 

***

در مغز کارفرما چیست؟

مسلما داخل جمجمه کارفرما هم مخ است! چرا این را گفتم؟ چون باید این نکته را درک کرد که کارفرما هم آدمیست مانند همه ی ما. با این تفاوت که دنبال چیزی است. آیا راز کارفرما را به شما گفتم؟ کارفرمایی که به دنبال استخدام کردن است دقیقا مثل فردی می ماند که دنبال خرید چیزی است. فرض کنید شما برای خرید یک دستگاه خنک کننده روانه ی فروشگاه ها هستید. مبلغ دویست هزار تومان هم برای خرید آن کنار گذاشته اید. حال اینجا هنر فروشنده مطرح می شود! اولا باید دستگاهی که دنبال آن هستید را به شما نشان دهد، کمی راجع به آن هم به شما بگوید، مزیت های آن را برای شما بشمارد. راجع به گارانتی و اطمینان کار آن با شما صحبت کند. بعد از آن راجع به امکانات فرعی آن حرف بزند. به عیارتی مخ شما را درست همانجور که مایلید شست و شو دهد. خدا را چه دیدید؟ اگر درست عمل کند شاید علاوه بر اینکه یک دستگاه خنک کننده به مبلغ 400 هزار تومان خریدید یک دستگاه آبمیوه گیری هم به شما فروخت!

حال بد نیست بدانیم در مغز کارفرما چه می گذرد؟!

قبل مصاحبه :

-قبل از اینکه شما وارد جلسه مصاحبه شوید، قبل از اینکه کسی رزومه شما را دیده باشد یا حتی تصوری از شما در ذهن داشته باشد، این حرف ها در ذهن کارفرما بارها و بارها مرور می شود. کاش این همان کارمندی باشد که می خواهم. کاش مثل قبلی ها نباشد! کاش گیج نباشد. امیدوارم از این جوان های قرطی نباشد. کاش آدم پر رویی نباشد. نکند از این آدم هایی باشد که بدون توقف حرف می زند. نکند از آدم هایی باشد که فکر می کند که عقل کل است و همه را مثل گله گوسفند می داند! یعنی ممکن است که این همان فرد مورد نظر باشد تا من بتوانم با خیال راحت به بقیه کار ها برسم؟ واقعا از این مصاحبه های مزخرف خسته شدم… .

هنگام مصاحبه:

-همه فکر می کنند کارفرما کمین کرده تا کوچکترین سوتی شما را تو هوا بقاپد. اگر یک سری آدم عقده ای را کنار بگذاریم 90 درصد کارفرمایان سوتی های کوچک شما را نادیده می گیرند. دلیل آن را می دانید؟ کارفرما دائم با خودش می گوید: "زود باش! یه چیزی نشان بده تا تو را استخدام کنم. دیگر سوتی نده!”

-اما چقدر وقت دارید تا خود را به کارفرما اثبات نمایید؟ 1 ساعت؟ 2 ساعت؟ اگر راستش را بخواهید به جز یک سری مصاحبه های بسیار جدی شغلی که برای تعیین مسئول یک پست کلیدی سازمان است، در 99 درصد مصاحبه در 3-4 دقیقه اول شما یا انتخاب شدید یا رد شدید. بعد از آن کارفرما در حال اتلاف وقت خود و شماست. درست دیدید. 3-4 دقیقه. در این 3-4 دقیقه شما آینده شما برای چندین سال مشخص می شود.

مصاحبه مثل کنکور است !

-دقت کنید مصاحبه دقیقا مثل کنکور می ماند…! شما روز ها وقت گذاشتید و برای کنکور آماده شده اید. برای هر سوال کمتر از دو دقیقه وقت دارید. در لحظه جواب دادن باید همه مطالب مرتبط با آن سوال را به خاطر بیاورید، فرمول ها، مسائل مشابه، نحوه حل و …. اما مصاحبه یک کنکور است. یک کنکور تشریحی که در آن یک سوال مطرح می شود و برای آن 3-4 دقیقه به شما وقت می دهند و آن سوال این است: چرا من باید شما را استخدام کنم؟

-کدام را می پسندید؟ شخصی که اصطلاحا حرف در کله اش نمی رود یا فردی که انعطاف دارد؟ کارفرما اگر حس کند شما آدم خود رای یا یک کلامی هستید هر چقدر هم لایق باشید هیچوقت شما را استخدام نمی کند! اما اگر تقریبا نشان دهید که شخص مورد نظر هستید (حتی کمی از حداقلی که در ذهن وی است ضعیف تر)، ولی بداند که ایرادات کوچک شما قابل اصلاح است، شما را استخدام می کند و بعدها کمی تغییر در شما ایجاد می کند. انعطاف داشتن به معنی تزلزل یا ضعف شخصیتی نیست حتی بر عکس! یک هدیه است و نشان از هوش بالای شما دارد. همانطور که می دانید در علم روانشناسی روز تعریف قدیم آی کیو عوض شده است و جای خود را به تعریف جدید داده است. آی کیو: "قدرت تطبیق با محیط اطراف”. پس اگر در امور خود انعطاف دارید و با محیط اطراف تطبیق پیدا می کنید، شما آی کیو بالایی دارید و روراست باشم، من خودم به دنبال استخدام فردی مثل شما هستم.

-پس یادتان باشد اگر سوتی وحشتناکی ندهیم ، در آن 3-4 دقیقه طبق فرمول استخدام شدن رفتار کنیم  و انعطافی پذیری خود را نشان دهیم کارفرما ما را استخدام می کند.

 نکاتی ر که باید قبل از مصاحبه رعایت کنید

***یازی به داستان پردازی و بلند گویی نیست. چیزی که واضح است، ظاهر مناسب امتیاز مثبت است. اما جا دارد چندین نکته در رابطه با آن بگوییم. این نکات را چند بار بخوانید و آن را ملکه ذهن خود نمایید.

  • قبل از جلسه مصاحبه حتما دوش بگیرید. اینکار نه تنها باعث تمیزی شما می شود بلکه به اصطلاح روحتان را نیز جلا می دهد. یک نکته را از الان بدانید، اگر روز مصاحبه کوچکترین بوی عرقی بدهید به شما قول می دهم استخدام نمی شوید! یه نکته هم به افراد تنبل می گویم، بوی عرق با اسپری یا عطر و اودکلن از بین نمی رود، فقط با آن ترکیب می شود و باور کنید اگر به فردی مثل من برخورد کنید که شامه ی تیزی دارد هر کاری می کند که جلسه تمام شود!
  • حتما دستشویی بروید، در غیر این صورت به طور معمول این امر موجب افزایش استرس در جلسه می شود. آقایان حتما ناخن های خود را کوتاه نمایند و خانم ها هم حتما آن را تمیز نمایند.
  • چند نکته برای آقایان: حتما موهای اضافی گوش و بینی خود را اصلاح نمایید. هیچ تصوری ندارید یک مسئله به این کوچکی چه تاثیری در نتیجه دارد. به طور کلی در نگاه اول به یک مرد، مغز  به صورت نا خودآگاه ، 7 مکان را بررسی می نماید. دو نقطه که از آن 7 تا گوش و بینی هستند. قبل از جلسه مصاحبه حتما آرایشگاه رفته باشید یا اگر موهایتان به اندازه کافی بلند نشده حتما از کسی بخواهید که پشت گردنتان را تمیز کند. در مورد صورتتان، اگر کل صورت را اصلاح می کنید و پوست صورتتان حساس است طوری که نمی توانید هرروز اصلاح کنید، جوری برنامه ریزی کنید که حتما روز مصاحبه اصلاح کنید تا به عبارتی روز مصاحبه بدرخشید. اگر ته ریش دارید حتما روز مصاحبه آن را ماشین کنید. حتی اگر دیروز اینکار را انجام داده اید، امروز دوباره تکرار کنید. اگر ریش یا سبیل دارید هم حتما آن را مرتب کنید.
  • حالا نوبت خانم هاست. تنها مطلب خاص خانم ها این است که در حد معمول آرایش کنید. آرایش در حد معمول بسیار زیباست. آرایش زیاد اگر در همان دقایق اول تو ذوق کارفرما نزده باشد حداقل پیامد آن این است که باعث می شود کارفرما بیشتر از آن که به توانایی یا سابقه شما بپردازد به تحلیل ظاهر شما بپردازد و در پایان جلسه هم می گوید : "از دیدن شما خوشحال شدم” و در واقع راست می گوید. از دیدن شما خوشحال شده است ولی از مصاحبه با شما چطور؟ در نهایت اگر برای وی توانایی کارجو مهم باشد (که در رابطه با شما نتوانست آن توانایی ها را بررسی کند) یا با دید به قضیه نگاه کند که ظاهر شما حواس وی را پرت کرده است و این قضیه ممکن است باعث افت کارایی سایر کارمندان هم بشود، متاسفانه شما پیشاپیش در طول جلسه، همان موقع که با کارفرما صحبت می کردید و او نیز با دقت گوش می داد، رد شدید! پس راحت بگویم، اگر در مقابل کارفرمایی هستید که کارش و محیط شرکت برایش در اولویت است به شما پیشنهاد می کنم با ظاهری آراسته و با آرایشی معمول برای مصاحبه بروید. درمورد کارفرمایی که کارش در اولویت دوم است بحث طبیعتا فرق می کند!



¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! دولت،خدمتگزار را خائن معرفی کرد.

یکشنبه 91/10/17 :: ساعت 4:18 عصر


احمد خورشیدی پدر داماد احمدی‌نژاد و دبیر کل جمعیت خدمت‌گزاران انقلاب در گفت‌وگو با شفاف گفته است: دولت، خدمت گزار را خائن معرفی و خائن را خادم معرفی کرد.رئیس‌جمهور مطرح کرد که در سال 85 تعداد مفسدان اقتصادی 50 نفر است و الان اعلام کرد 300 نفر هستند و آیا نمی توان نتیجه گرفت که 250 نفر حاصل 7 سال ریاست‌جمهوری ایشان بود.وی تصریح کرد: این موضوع باید در مسیر قانونی قرار می‌گرفت و همانطور که گفته شد این لیست در اختیار قوه قضائیه قرار می‌گرفت تا به صورت قانونی رسیدگی شود. اما متاسفانه این اقدام انجام نمی‌شود و مسیر دیگری طی می‌شود.


¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! من روزه ام را از روی هوس نشکستم | منصور حلاج

دوشنبه 91/7/24 :: ساعت 4:32 عصر

داستانی منتصب به منصور حلاج
به نام خدا …
همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ….و از بیرون صورت دندوناش معلومه ….یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته ….بیمارای جزامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند .طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه ….
الان این افراد خیلی کم شدن و جلو این بیماری داره گرفته میشه … یه دهکده ای است نزدیک تبریز که اون ادمها را توش نگه داری می کنند ….باورتون میشه وقتی در خواست دادن برای این که چند تا پرستار استخدام کنند تا به اونها غذا بده هیچ کس حاظر نشد …چرا خیلی ها اومدند تا کار کنند ولی وقتی از نزدیک اون جا را دیدند همه جا زدند …..
در خواست را جهانی دادند …..چند تا راهبه از فرانسه و ایتالیا بلند شدند اومدند واسه پرستاری از این ادما ….
چند تا راهبه !!! اون هم از کشور های دیگه  ! .

به هر حال …

 استان از اون جایی شروع میشه که …
ظهر یکی از روزهای رمضان بود ….حسین حلاج همیشه برای جزامی ها غذا می برده و اون روز هم …داشت از خرابه ایی که بیماران جزامی توش زندگی می کردند می گذشت ….جزامی ها داشتند ناهار می خوردند …ناهار که چه ؟ ته مونده ی غذاهای دیگران و و چیزهایی که تو اشغال ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان…یکی از اون ها بلند میشه به حلاج می گه : بفرما ناهار !
- مزاحم نیستم ؟
- نه بفرمایید.
حسین حلاج میشینه پای سفره ….یکی از جزامی ها رو بهش می گه : تو چه جوریه که از ما نمی ترسی …دوستای تو حتی چندششون می شه از کنار ما رد شند …ولی تو الان….
حلاج میگه : خب اون ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
- پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی ؟
- نشد امروز روزه بگیرم دیگه …

حلاج دست به غذا ها می بره و چند لقمه می خوره …درست از همون غذا هایی که جزامی ها بهشون دست زده بودند …

چند لقمه که می خوره بلند میشه و تشکر می کنه و می ره ….

موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می زاره و می گه : خدایا روزه من را قبول کن ….
یکی از دوستاش می گه : ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی ها ناهار می خوردی

حسین حلاج در جوابش می گه : اون خداست …روزه ی من برای خداست …اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ….دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟؟؟

                  
 
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم

 


¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! کهکشان فوتبال دروغین بود؛ کهکشان یعنی مردان المپیک

پنج شنبه 91/5/19 :: ساعت 10:3 صبح

یک موقع‌هایی باید اعتراف کنی. باید بایستی، باید لنز نگاه به واقعیت را عوض کنی و همه آن چیزهایی که در رتبه نخست علائقت هست و عاشقش هستی را کنار بگذاری و به "حقیقت" همانطور که وجود دارد "حقیقی" نگاه کنی.
به گزارش ایسنا، ما فوتبال‌نویس‌ها؛ جماعتی که ویروس "دوست داشتن" این "دوست داشتنی" لعنتی را بی رحمانه به رگ‌های شما تزریق کردیم باید اعتراف کنیم به دروغی که "ما" به شما گفتیم. کهکشان جای دیگری بود.کهکشان یعنی 17 مرداد 91. کهکشان یعنی شبی که کشتی، وزنه برداری و پرتاب دیسک، پرچم‌مان را در بلندترین چشم انداز جهان بالا برد و در قلب لندن، غرور ایرانی‌ها دوباره از نو جان گرفت. ما از امثال گردان، بنگر و نکونام برای شما کهکشان ساختیم. جملاتی دروغین و پر آهنگ از افتخار سرودیم اما کدام افتخار؟ آخرین بار که این فوتبال موی تنت را سیخ کرد، کی بود؟ آخرین مرتبه‌ای که تیم باشگاهی‌ات در آسیا چیزی شد به چه زمانی مربوط می‌شود؟ تیم ملی کشورت که مملو از این مثلا کهکشانی‌هاست دقیقا آخرین بار کی موجب شد سرت را به عنوان یک ایرانی بالا بگیری؟
می‌دانی بازی ایران و آمریکا برای قرن گذشته بود؟ ناکامی سه دهه‌ای در جام ملت‌های آسیا برای‌مان عادت شده؛ نرفتن به جام جهانی چندان فاجعه بار نیست. فوتبال ملی ما هیچ بهانه‌ای برای شاد بودن مان باقی نگذاشته. شاید تا ده سال پیش لژیونر کردن ستاره‌هایش تنها دل خوشی‌مان برای پرداختن بی حد و مرز به آن بود اما آن چشمه هم خشکید. ما به شما ضمانت می‌دهیم دست کم تا پنج سال آینده اصلا ستاره‌ای وجود ندارد که حتی لیگ اسلواکی به سراغش بیاید. کریم انصاری‌فرد بالقوه‌ترین ستاره‌اش است که این روزها در ناکامی پرسپولیس یکی از متهمان اصلی است و باید پاسخگوی خیلی از چیزها باشد.

کهکشان محمد رویانیان از جنس رسانه بود. یعنی چیزی به صورت چگالی وجود نداشت. یک حجم بود بر روی سطح خالی، سطحی از جنس قلمفرسایی امثال من. ما سوژه می‌خواستیم، شما بهانه می‌خواستید، ورزش باید در یک جایی "پول دولت" را چال می‌کرد و این شد که همه دست در دست هم دادیم تا فوتبال فربه شود از پول، خالی شود از اصول. مسئله پول شخصی نبود که اگر چنین بود اصلا به کسی ربط نداشت یکی مثل حسین هدایتی دوست دارد یک میلیارد به یک مدافع سی و سه ساله بدهد. اگر در اروپا رئال از خزانه‌اش( نه جیب دولت مادرید) پول دو بوئینگ 747 را به رونالدو می‌دهد از آن طرف چیزی عایدش می‌شود. چون لباس ستاره، حضور ستاره، گلزنی ستاره، افتخارآفرینی ستاره، سرمایه را به انواع مختلف بازگشت می‌دهد. همین رونالدو یعنی حضور در تور آمریکا و پر شدن ورزشگاه از مردمانی که برای تیم ملی فوتبال‌شان به زور به استادیوم می‌آیند. پس سرمان را به سر فوتبالی نگذاریم که اگر هنگفت پول ستاره می‌دهد اطمینان دارد بازگشتی وجود دارد اگر بر نگردد می‌شود پارما و باید برود به قهقرا. اما در اینجا ما پول ساخت سه سالن کشتی را با وقاحت بر می‌داریم و می‌دهیم به یک فصل دروازبانی که در هفته چهارم ذخیره تیمش می‌شود! باشگاه پرسپولیس چند درصد از پول خرید این مثلا ستاره‌ها را قادر به بازگرداندن است؟ کدام ورزشگاه خصوصی، کدام پول بلیت، کدام حق پخش واقعی؟ اینجا همه چیز دولتی است.علی فتح‌الله زاده اشک می‌ریزد که بزور پول بگیرد و برای یک فصل، یک و نیم میلیارد بدهد تنها به یک بازیکن. او مدیر دولتی است. پول دولتی می‌گیرد و وقتی پول دولت عوض دو و میدانی، وزنه برداری، کشتی به جیب ستاره‌های فوتبال برود یعنی جوانی که شاید باید سوریان و نوروزی و قاسمی می‌شد، هیچی نمی‌شود. تازه اگر معتاد نشود. در چنین شرایطی به صورت کاملا اتفاقی این پول به جیب فوتبالیستی می‌ریزد که با هر متر و معیاری لیاقت یک دهم دریافتش را هم ندارد. صحبت امثال مهدوی کیا، دایی و کریمی نیست که بیشترین خدمت را به فوتبال ملی کردند و با حضور در معتبرترین تیم‌های جهان، ده‌ها برابر پول هزینه شده‌شان را عودت دادند. این حرف‌ها از روی جو مدال المپیک نیست؛ اگر"ساز و کار" فوتبال بر ساخت چنین بازیکنانی بود "باید" هم چنین می‌کردیم اما باور کنید اینچنین نیست. می‌دانید چرا باید سید جلال حسینی در این سن و سال رقم قراردادش بالای یک میلیارد باشد؟ چون" پول ورزش دولتی" بی‌بند و بار در فوتبال هزینه شد و اینچنین ارقام لجام گسیخته بالا رفت.

المپیک بهانه می‌شود و یک مواقعی باید ایستاد، باید به پشت سر نگاه کرد و دید ما به بهای چه چیزی از چه چیزهایی به راحتی گذشتیم. فریب حرف‌های قلعه نویی را نخورید که می‌نشیند چرتکه می‌اندازد و می‌گوید؛ یک مسابقه فوتبال وقت پنج ساعته حدود 80 هزار نفر را در ورزشگاه آزادی بصورت مفید پر می‌کند و چون چنین سرگرمی مفیدی وجود دارد باید هم پول خرجش کرد. در هیچ جای جهان به چنین بهانه‌ای به یک فوتبالیست آنقدر نمی‌دهند که تنها قیمت چهارچرخش 750 میلیون تومان شود. با فرمول قلعه‌نویی اوقات جوانان را پر کردن یعنی گرم کردن شومینه یک خانه ویلایی با اسکناس‌های صد دلاری. آری خانه گرم می‌شود اما دقیقا به بهای یک پالایشگاه نفت نداشته. اگر یکی مثل قلعه نویی موافق تزریق پول جنون وار است دلیل دارد و دلیلش هم این است که با پول فوتبال دولتی باشگاه مس به او پیشنهاد سه میلیاردی می‌دهد و او اینچنین به سرهوادار منت می‌گذارد که از بزرگترین پیشنهاد تاریخ فوتبال ایران گذشته است. البته یکی نیست بگوید؛ مس قرار بود کانوته را هم بخرد اما پول همین جباری و مجیدی خودمان را هم نداشت. شاید پول خوبی به اندازه همان پول‌های سپاهان به او می‌داد اما آن سه میلیارد اگر وجود خارجی داشت آنها آدم بزرگتری از ابراهیم قاسمپور را روی نیمکت‌شان می‌کاشتند.
آنچه شرحش رفت تنها سطری بود از کتاب پر رنج فوتبال ایران که پول آن را فقیرتر کرد. اما بهانه این نگاه به عقب، افتخار آفرینی مردانی بود که درخشان‌ترین شب تاریخ ورزش ایران را رقم زدند. یکی مثل قاسمی که با کم ترین توجه ممکن از "حیث مالی" بزرگترین" افتخار ممکن" در عالم ورزش را برای ما صید کرد حالا دستگاه "ورزش دولتی" به او وعده 150 میلیون تومان را می‌دهد. یکی مثل بهداد سلیمی رگ‌های سرش زیر وزنه تا مرز پارگی آماس می‌کند تا غرور یک ملت با مدالش پرواز کند و آن وقت ما در اینجا، در تهران، در قلب فوتبال پایتخت؛ فوتبالیستی را داریم که یک و نیم میلیارد قرار داد بسته و در چهار بازی تنها یک بار موفق به گلزنی شده است. آن لحظه‌ای که امید نوروزی بالای سکو رفت و نگاهش به پرچم کشورش بود شاید یک دلمشغولی بیشتر نداشت؛ با 200 سکه‌ای که بعنوان جایزه"شاید به همین زودی ها" به او بدهند در کجای پایتخت می تواند یک خانه 70 متری بخرد.
این یک اعتراف است در روز خبرنگار؛ فوتبال نویس‌ها به عنوان اصحاب رسانه به ورزش این مملکت خیانت کردند. ما بودیم که قیمت خرید کریس و کاکا را بر سر غیر فوتبالی‌ها کوبیدیم و اینچنین قیمت فوتبالیست‌های بی کیفیت وطنی را تا عرش اعلا بالا بردیم وحالا نتیجه پیش روی ماست؛ لیگ فوتبال با هزینه‌ای بالای صد میلیارد تومان تقریبا هیچ افتخاری حتی درسطح آسیا کسب نمی‌کند و آن وقت باید بنشینیم و ببینیم مدال آوران بزرگ این مرز و بوم ورزشکارانی هستند غالبا پژوسوار که "ورزش دولتی" بخشی از حق‌شان را به صورت تنها 200 سکه و در ازای مهمترین عنوان ورزشی جهان به آنها می‌دهد. اگر سهم سلیمی‌ها پژو است بر آن حرجی نیست اما در فوتبال دولتی به بازیکنی که لیگ قطر هم او را نمی‌خواهد نباید پورشه داد. این شب‌ها همین پژو سوارها بودند که از یاد بیست - سی میلیون طرفدار پرسپولیس بردند که ستاره‌های میلیاردی با اعصاب شان چه کردند. نه...این انصاف نیست. ما راه را اشتباه رفتیم.کهکشان یعنی افتخار در جام جهانی، طلا در المپیک


¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! اتل متل راحله ، فقط سوخته دلا بخونن

جمعه 88/12/21 :: ساعت 8:20 عصر


 


اتل متل راحله
اخموی بی حوصله
مامان چرا گفت بگیر
از پدرت فاصله!

دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته ی کاره؟
مامان چرا اینو گفت؟
بابا دوستش نداره؟

باید اینو بپرسه
اگه خسته ی کاره
پس چرا بعضی وقتا
تا نیمه شب بیداره؟

نشونه ی بیداریش
سرفه های بلنده
شش ماه پیش تا حالا
بغض می کنه، می خنده



شاید اونو نمی خواد
اگه دوستش نداره
پس چرا روی تختش
عکس اونو می ذاره؟

با چشمای مریضش
عکس و نگاه می کنه
قربون قدّش میره
بابا بابا می کنه

با دست پر تاولش
آلبومی رو که داره
از کنار پنجره
بر می داره میاره

با دیده ی پر از اشک
آلبومو وا می کنه
رفیقای جبهه رو
همش صدا می کنه

آلبوم عکس بابا
پر از عکس دوستاشه
عکسی هم از راحله ست
تو بغل باباشه

با دیدن اون عکسا
زنده می شه، میمیره
با یاد اون قدیما
بابا زبون می گیره

قربون اون موقع ها
قربون اون صفاتون
دست منم بگیرین
دلم تنگ براتون

از اون وقتی که بابا
دچار این مرض شد
مامان چقدر پیر شده
بابا چقدر عوض شد




مامان گفته تو نماز
برا بابات دعا کن
دستاتو بالا ببر
تقاضای شفا کن

دیشب توی نمازش
واسه ی باباش دعا کرد!
دستاشو بالا بردو
تقاضای شفا کرد

نماز چون تموم شد
دعا به آخر رسید
صدای گریه های
مامان تو خونه پیچید!

دخترکم کجایی؟
عمر بابا سر اومد
وقت یتیم داری و
غربت مادر اومد

دخترکم کجایی؟
بابات شفا گرفته
رفیقاشو دیده و
مارو گذاشته رفته



آی قصه قصه قصه
یه دسمال نشسته
خون سرفه ی بابا
رو این پارچه نشسته

بعد شهادت او
پارچه مال راحله ست
دختری که در پی
شکست یک فاصله ست

کنار اسم بابا
زائر کربلایی
یه چیز دیگه م نوشتن
شهید شـیمیایی




اباالفضل سپهر


¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! چقدر سخته...

جمعه 87/10/27 :: ساعت 9:40 عصر

چقدر سخته وقتی جوانی را می بینی که کهنه ترین لباس تو را بر تن دارد و آن بهترین لباس اوست...
چقدر دردناک است وقتی مادری را می بینی که خراب ترین میوه خانه تو در سبد اوست و آن بهترین میوه ء مهمانی اوست...
چقدر سوزناک است خنده دختر بچه ای برای عروسک کهنه در دستش و آن منفور ترین عروسک دختر توست....
چقدر اسفناک است دستان بیرون از چادر دختری که سیاهیش به خاطر چنگ بر لباسان مردمی است که آن لباسان برای شبهای گناه من و توست...
چقدر سنگین است درد شرم پدری برای خرید کفش پسرش که این درد بخاطر غفلت من و توست...
چقدر آسان می خندند مردمی که شادیهایشان بدلیل کار و تلاش بچه ایست که زباله های خانهء من و تو را جمع می کند...
چقدر سخت است دل کسی که غذایش را با ولع در مقابل کیسه به دوشی که روزها و شاید هفته هاست که غذای گرم از گلویش پایین نرفته...
چقدر رذل است آدمی که در کنارش دختران رنگارنگ با او لاس می زنند و بچه ای از سرما در خیابان به خود می پیچد...
چه ساده آدمانی که برای رفاه خود و به خیال درس و پول هزینه ها می کنند و به فرنگ می روند و کودکی بخاطر هزینه جراحی پدر شب و روز آجر به دوش می کشد...
چه بی رحمند سیاست مدارانی که نازدردانه اهیشان در بهترین ماشینها میان کوچه های پایتخت های اروپا می چرخند و استعداد های ما را برای ادامه تحصیل شب کار می کنند و روز درس می خوانند....
چه محبوب است دختری که وقتی دیوار خانه های ما را دستمال میکشد آستین به دست دست می کند تا سپیدی مچش پیدا نشود و چه خود فروخته است دختری که لباش نازک و سینه اش را باز می کند شاید برای شبش هم خوابی بیاید...
چقدر زیاد است تمثیل از بد و چه کم اند خوبان چه مشهورند بی دینان و چه گمنامند رهپویان چه بسیارند دزدان و چه اندکند قانعان

¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! :: عکس هایی از سایت شرم آور حراج نوروزی دختران ایرانی در دوبی

سه شنبه 86/10/25 :: ساعت 7:36 عصر

همزمان با تکرار ادعاهای امارات مبنی بر مالکیت بر جزایر سه گانه ایرانی،اطلاعات مندرج در یک سایت حاکی است که برخی شیوخ امارات با همراهی تعدادی از عناصر ایرانی، در صدد برگزاری حراج سالانه دختران ایرانی در دوبی هستند!

مافیای فساد امارات، با راه اندازی سایتی اقدام به تبلیغ برای دختران ایرانی کرده است که سن اکثر آنها بین 15 تا 18 سال است.

در این سایت، علاوه بر نام و سن این دختران، عکس رنگی نیز از هر کدام از آنها گنجانده شده است تا مشتریان عرب آنها، با دید بهتری به انتخاب بپردازند. قیمت های اعلام شده برای تصاحب هر کدام از این دختران نیز بنا به سن و زیبایی آنها ازبر مبنای درهم در این سایت اعلام شده است.

در این سایت برای اطمینان بخشی به مشتریان فاسد، در کنار مشخصات هر دختر، تاکید شده است که در صورت بیمار بودنش امکان استرداد وجود دارد.

در سایت (...) ادعا شده است که 8 گروه در ایران با شبکه فروش دختران ایرانی در امارت همکاری دارند و از بقیه "گروه های مافیایی" که می توانند در این امر فعالیت داشته باشند، دعوت به همکاری شده است.

به ادعای سایت مذکور، اسپانسر این جریان غیراخلاقی، یکی از شیوخ فجیره به نام "ع" می باشد.

همچنین از مشتریانی که در صدد تصاحب این دختران هستند دعوت شده است همزمان با سال نوی ایرانی، در هتل (...) حاضر شوند.

البته در صحت ادعاهای مطروحه در این سایت تردید جدی وجود دارد ولی هر چه باشد وجود چنین سایت هایی حتی اگر به شکل ذکر شده، نمود بیرونی هم نداشته باشند، ضربه ای به حیثیت ایرانی است به ویژه آنکه در سال های اخیر، اخبار زیادی درباره قاچاق یا فرار زنان و دختران ایرانی به امارات - به ویژه دوبی- و تصاحب آنها توسط ثروتمندان عرب منتشر شده است.

امارات که علیه ایران ادعای ارضی دارد و تعداد زیادی از ثروتمندان آن، با بی اخلاقی تمام در صدد تصاحب زنان و دختران ایرانی هستند، بیشترین سود را از تجارت با ایران می برد و یک چهارم از توریست های این کشور به وی‍ه در ایام نوروز را ایرانیان تشکیل می دهند


 

 

باور کنیم که مریضی و کثافت وجودمان را برداشته ...

 

کاش می شد هر روز 10 کلمه ی فارسی جست و جو شده در سایت Google را که بیشترین درخواست جست و جو را داشته، بازخوانی می کردیم:

 

 

سکس خانوادگی، سکس + ...   ،  ... + ...  

 

 

 من خودم سایت های پربیننده رو هر روز میبینم به بعضی که سر میزنم میبینم که ?? تا عکس گذاشته و روزی ?? هزار بادید داره ورودی سایت خودم رو هم که میبینم همه دنبال عکس دختر و دختر ایرونی و ....... واقعا جای تاسف داره..

توی یه آماری که از گوگل منتشر شده بود جستجوی کلمه سکس در ایران رتبه اول در سطح جهان و بعد از اون عربستان رتبه دوم رو داشت

 

مرور می کنم و می نگرم تعداد بازدیدهای سایت های پورنوگرافی را با سایت های تخصصی و نیمه تخصصی _هر چند پورنوگرافی گونه ای ادبی و خاص فرهنگ کتبی است و ما ایرانی ها با این قدمت فرهنگ شفاهی، هرگز کمترین لذتی از خواندن و تصویرسازی ذهنی نمی بریم و غیر از کابوس های شبانه و خیال پردازی های بیمار کننده، ثمری برای ما ندارد_  ... سایتهای سکسولوژی را که کنار بگذاری آمار روزانه و هفتگی و ماهانه از 1000 برابر بالاتر است ...

 

رُک می نویسم؛ چون واقعی است ... تلخ است، چون حقیقت است ...

 

 

 

به کجا می رویم ؟؟؟

 

به کجا خواهیم رفت ؟؟؟

 

کدامین حیوان ...

 

 

 

خدایا !!!

 

کجایی ؟؟؟

 

تو هم بنویس ... از هرزگیمان ... از هرزگی ... از هرزگی ها ...

 

 

واحد فیلترینگ مخابرات!

 

اجازه دهید این بحث باقی بماند، هر چند پرونده ی بی غیرتی ماست ...

 

این کلمات زشت را نوشتم که شاید کسی از جست و جوی گوگل به اینجا برسد ...

 

 

دوستان!

 

این مطلب را برای همه دوستان خود بفرستید ...

 

همه زیر این نامه ی بی غیرتی را امضا کنیم ... شاید کسی سایتی که این عکس از روی آن گرفته شده را پیدا کند ...

 


¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()


! لیست کل یادداشت های این وبلاگ