فوتبال - ****شهدا شرمنده ایم**** شهدا شرمنده ایم
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
اوقات شرعی
امروز : چهارشنبه 99 مرداد 15
u ****شهدا شرمنده ایم****

جانها، طبیعت های بدی دارند و حکمت است که از آنها باز می دارد . [امام علی علیه السلام]

:: خانه

:: مدیریت وبلاگ

:: پست الکترونیک

:: شناسنامه

:: کل بازدیدها: 158946

:: بازدیدهای امروز :69

:: بازدیدهای دیروز :88

vپیوندهای روزانه

سایت مراجع معظم تقلید و علماء شیعه [154]
بهترین یادگاری [237]
بروبچ قمی حالشو ببرن [209]
فارسی نگار [80]
کانون هادیان امت (مسجد امام هادی قم) [115]
.: جدول لیگ برتر :. [162]
دیکشنری [158]
استقلالیها [542]
ایران ورزشی [159]
روزناما خبرورزشی [227]
به لحظه ترین اخبار فوتبال ایران [164]
هیئت انصارالمهدی [218]
جگر داری بیا تو [482]
[آرشیو(13)]

vدرباره من

****شهدا شرمنده ایم****

مدیر وبلاگ : مهدی بهمنی[186]
نویسندگان وبلاگ :
داداش کوچولو
داداش کوچولو (@)[8]

عبدالله
عبدالله (@)[22]


گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست

vلوگوی وبلاگ

****شهدا شرمنده ایم****

v لینک وبلاگ دوستان

دشت جنون
اس ام اس عاشقانه
بنده ی خدا
یک کلمه حرف حساب
اردبیل شهری برای همه
دوباره سبز می شویم...
نور
جاده خاطره ها
بانک مقالات روانشناسی
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
سوز و گداز
طلبه میلیونر
کشکول
حسن تنهاترین سردار دنیاست
.: شهر عشق :.
پر شکسته
* امام مبین *
منتظر ظهور

v لوگوی وبلاگ دوستان
















vفهرست موضوعی یادداشت ها

فناوری اطلاعات[116] . موبایل و ترفند[5] . فوتبال[3] . عکسها و تصاویر جالب[2] . ترفند[2] . کامپیوتر[2] . ویندوز[2] . کامپیوتر . کلیپ بورد . کفش . مایکروسافت . مجتبی جباری . مرورگر . نرم افزارهای عیب یابی . همجنس‌بازی . واعظی آشتیانی . وسواس . ترفندستان . حافظه . روسپیگری . سکس . سوسک . سیستم عامل . شهادت . شهدا . شیطان . عجیب‌ . عطار . عید غدیر خم . غزه . فاطمه معصومه . فراکسیون . فوق العاده . فیلمهای سکسی . قطبی . SMS . آبی . استقلال و منصوریان و امیر قلعه نویی و داش علی منصوریان . اسقلالی . اعتیاد . اعیاد و عزاداریها . المپیک . المنتظر . امام رضا(ع) . امام صادق . امیر قلعه نوعی . اینترنت . اینترنت اکسپلورر . بسیجی . بیت‌المال . پرسپولیس . تجاوز جنسی .

vمطالب قبلی

فمژناوری اطلاعات
دانشگاه مجازی
ایمیل و اینترنت
عکسها و تصاویر جالب
مذهبی
عاشقانه
اجتماعی
ورزشی
مناسبتها
متفرقه
اس ام اس
داستان و مطالب جالب
علمی
سیاسی

vآهنگ وبلاگ

vوضعیت من در یاهو

یــــاهـو

vاشتراک در خبرنامه

 

! در حق قلعه نویی نامردی نکنید

سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 2:53 عصر

اول از همه طرفدار قلعه نویی یا حجازی ساخته ذهن دشمنای استقلاله که بین ماها تفرقه بندازن ماها همه طرفدار استقلال هستیم و همه اسطوره ها برامون ارزشمندن.

ببینید الان قلعه نویی به این موفقیت دست پیدا کرده که سر مربی تیم ملی بشه و  همیشه هم گفته که اول از همه یه استقلالیه و بعد مربی تیم ملی.
ولی این مسئله برای خیلیا از جمله مدیرعامل جاه طلب لنگ و ... خیلی سخته که مربی تیم ملی یه استقلالی باشه و برای همین هم تو مطبوعات و خبرگذاریها شروع کردن جو رو بر علیه قلعه نویی درست کردن.
اول میان طرفدارای لنگ قلعه نویی رو خراب کردن و حالا هم موقعیت رو مناسب دیدن تا امیر رو جلوی استقلالیا خراب کنن.
متاسفانه بعضی از پیشکسوتها مثل حاجیلو هم تحت تاثیر همین جو منفی علیه قلعه نویی حرف میزنن که این به دشمنای استقلال و قلعه نویی کمک میکنه تا به هدفشون که همون برکناری قلعه نویی از تیم ملی هست برسن.
به هر حال قلعه نویی- حجازی - مرفاوی و حتی پورحیدری زمان مربی گری تو استقلال سختیهای زیادی رو تحمل کردن(نداشتن دروازه بان ذخیره مناسب تو فینال جام باشگاهها برای حجازی - نداشتن دفع جلو زن برای قلعه نویی که مجبور شد تو داربی برای اولین بار صادقی رو بازی بده و ...)
پس نباید ما طرفدارا اینا رو فراموش کنیم و بی محابا به اسطوره های استقلال بتازیم.
من بازی با جوبیلو تو استادیوم بودم که یه سری میگفتن حجازی حیا کن استقلال رو رها کن -بازی با سایپا هم که حجازی بعدش رفت همینطور اونروزها موقع برگشتن به خونه اشک میریختم که چرا کسی نگفت که تو فینال جام باشگاهها ما دروازه بان غیر از یحیوی نداشتیم و برومند هم مصدوم بود - چرا بازی با سایپا کسی نگفت که موسوی دروازه خالی رو به اوت زد یا برومند هد ابوالقاسم پور از  پشت 18 قدم رو لایی خورد و همه به حجازی بد و بیراه گفتن چرا کسی نگفت حجازی با یه سری بازیکن گمنام مثل نوری - چینی - محمودی - یحیوی - کعبیان فر - راستی - مهرانپور و ... قهرمان ایران شد چرا کسی نگفت حجازی العین و الهلال رو تو امارات با چه صلابتی شکست داد چرا کسی نگفت حجازی اتو اولین سال حضورش تو جام در جام با دست خالی تو عربستان تا دقیقه 120 با الهلال جنگید .
الان هم در مورد قلعه نویی چرا کسی نمیگه که وقتی قلعه نویی اومد استقلال همین آقای حاجیلو سرپرست استقلال بود و تو صحبت با هاشمی نصب تعلل کرد تا مهدی فکر کنه نمیخوانش و بره به یه تیم دیگه - چرا کسی نمیگه قلعه نویی تیمی که گرفت سه تا دفاع داشت که سبو و لطفی دو تا از اونا تا دو سال بعد مصدوم بودن و حتی یک دقیقه هم برای تیم بازی نکردن تا امیر مجبور بشه پیروز و امیرحسین رو از تیم امید بیاره تو داربی فیکس بزاره تو زمین.
چرا کسی نمیگه امیر کسی بود که جلوی دروازه بانایی مثل برومند و طباطبایی به وحید فرصت داد تا امروز ناجی تیم ما بشه.
چرا ما یادمون میره که خسرو حیدری به خاطر دو قرون بیشتر اون موقع رفت پیکان نه به خاطر امیر.
چرا نمیگید اگه قرار بود سامره فیکس باشه باید عنایتی رو چکار میکرد.
چرا ما ها همه بازیچه دست دشمنای استقلال شدیم.
چرا میذاریم بازیمون بدن یه روز علیه قلعه نویی - یه روز علیه حجازی - یه روز علیه مرفاوی و ... و هر روز علیه اسطوره هامون موضع میگیریم .

به هر حال ماها طرفدار فرد نیستیم و طرفدار اسم بزرگ استقلال (تاج) هستیم

اس اسادامه عکسها...

¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! تقدیم به علی اصغر

سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 2:30 عصر

جمعه شب‌ها از شبکه دوم تلویزیون مجموعه‌ای پخش می‌‌شود به نام (جواهری در قصر) که طرفداران زیادی را پای جعبه جادویی کشیده است، می‌خواهیم در این پست از نقش اول، این مجموعه یعنی (یانگوم) برایتان بنویسیم، او کیست؟ کجا به دنیا آمده و یک بیوگرافی از زندگی‌اش...

    (لی‌یونگ آئی) بازیگر 36 ساله نقش (یانگوم)، یک هنرپیشه معروف و خوشنام کره‌جنوبی است که در 31 ژانویه سال 1971 در سئول متولد شد. یونگ آئی در کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا طرفداران زیادی دارد و به همین‌‌خاطر به (بانوی اکسیژن) نیز معروف است. لی‌یونگ آئی به خاطر معصوم بودنش و بازی در سریال (جواهری در قصر) به اوج شهرت رسیده و بارها به کشورهایی همچون هنگ‌کنگ، تایوان، ژاپن و سنگاپور دعوت شده است و استقبال از وی به حدی بوده که این کشورها مجبور شدند برنامه مصاحبه‌ او را در بزرگ‌ترین سالن‌های خود برگزار کنند. لی‌یونگ‌آئی علاوه بر بازیگری در امور خیریه نیز فعالیت دارد. او در سال 1997 به عنوان سفیر NGO به اتیوپی سفر کرد تا فقر و بیماری آن‌جا را از نزدیک ببیند و در سال 1999به صحرای تار در هندوستان رفت تا با پایین‌ترین قبایل آن کشور ملاقات کند.
    یونگ‌آئی در سال 2006 تجارب خود و خاطراتش از این دو سفر را در کتابی تحت عنوان (ویژه‌ترین عشق) چاپ کرد و تمام درآمد حاصل از آن را صرف امور خیریه کرد. از سال 2004 که یونگ آئی سفیر یونیسف شد، بارها به ساخت مدرسه و بیمارستان کمک کرد و یک مدرسه دخترانه هم به اسم او در چین شروع به کار کرد.
    او در کتاب خود که در سال 2006 به چاپ رساند، از شرح و حال زندگی و چگونه هنرپیشه شدنش مطلب نوشت.او می‌گوید: برای اولین‌بار در سال 1991 در یک آگهی تبلیغاتی شکلات شرکت کرد و بعد تصمیم گرفتم در رشته بازیگری ادامه تحصیل دهم. وی مشکل‌ترین نقش خود را بازی در سریال جواهری در قصر و نقش (دائه یانگوم) و پس از آن نقش کاملا متفاوت در فیلم (همدردی با خانم ونجنس) می‌‌داند. او می‌‌گوید: هرگز نمی‌‌خواهم یک حس از زندگی من بیرون برود و آن بازی با تمام وجود است.لی‌یونگ آئی در سال 2005 و در فستیوال فیلم اژدهای آبی، برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن و در سال 2006 به خاطر بازی در فیلم (همدردی با خانم ونجنس) برنده جایزه هنری (بک‌سنگ) شد.او مدتی مدل تبلیغاتی شرکت LG شد و در ژانویه سال 2007 به‌خاطر موفقیت در جلب مشتری از سوی این شرکت نشان افتخار دریافت کرد. لی‌یونگ آئی سرگرمی‌های خاص خود را دارد که از جمله می‌‌توان به علاقه او به آواز‌خوانی، شنا، اسب‌سواری و نواختن پیانو اشاره کرد. در ضمن او به زبان‌های کره‌ای، انگلیسی و آلمانی تسلط کامل دارد.
    
    یک افسانه
    جواهری در قصر، در سال 2003 برای شبکه MBC در کره‌جنوبی ساخته شد. این سریال گاه با نام‌های (یانگوم بزرگ) یا (دائه یانگوم) در کشورهای مختلف پخش شده و 54 قسمت می‌باشد. ساخت و تولید این سریال مدت یک سال طول کشید که البته برای یک سریال طولانی، زمان کوتاهی است. این سریال بر اساس زندگی یک شخصیت تاریخی در زمان سلسله )goseon( است و درباره اولین پزشک زن سلطنتی این خاندان ساخته شده است.
    نام واقعی سریال که به گفته خود کره‌ای‌ها بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده، (دایی یانگ گیوم) است به معنی (یانگوم بزرگ.) موضوع اصلی این سریال درباره پشتکار یانگوم می‌‌باشد که در کنار آن فرهنگ سنتی کره‌جنوبی و انواع غذاها و روش پخت آنها و طب سنتی این کشور به خوبی به نمایش درآمده است. داستان جواهری در قصر در سال‌های بین 1494 و 1544 میلادی رخ می‌‌د‌هد. آغاز سریال زمانی است که ملکه مادر وقت، به دستور امپراطور و توسط یک گروه از افسران گارد مسموم می‌‌شود. در زمان بازگشت برای یکی از افسران به نام (سوچون سو) اتفاقی رخ می‌‌دهد، ولی به وسیله یک راهب نجات می‌‌یابد. راهب به افسر می‌‌گوید که سه زن در زندگی او نقش مهمی دارند. اول زنی که این افسر سبب مرگ او می‌‌شود. دوم زنی که او جانش را نجات می‌‌دهد، اما در آخر باز هم موجب مرگ او می‌‌شود و سوم زنی که عامل مرگ افسر است، ولی جان انسان‌های بسیاری را نجات خواهد داد. بعدها مشخص می‌‌شود که این سه زن، ملکه مادر، مادر یانگوم و خود او هستند. از سوی دیگر (بانو پارک)، بانوی آشپزخانه سلطنتی به چشم خود می‌‌بیند که (بانو چویی) سم را در غذای ملکه مادر ریخته است، ولی خدمه آشپزخانه سلطنتی او را متهم به دزدی می‌‌کنند و به او سم می‌‌خورانند، اما بانو پارک توسط (بانو هن) که پادزهر را با سم مخلوط کرده نجات می‌‌یابد و سپس توسط افسر سو که از قصر رفته است، فراری داده می‌‌شود. آن دو به‌طور پنهانی در یک دهکده ازدواج می‌‌کنند و صاحب دختر باهوشی به نام یانگوم می‌‌شوند.

     چند سال بعد یانگوم که کوچک و ناآگاه بود، به همه می‌‌گوید پدرش افسر گارد سلطنتی بوده و همین صحبت‌ها باعث می‌‌شود که مامورین او را پیدا کنند. یانگوم و مادرش فرار می‌‌کنند، اما مادر یانگوم که به سختی زخمی شده است، از دنیا می‌‌رود.مادر در لحظات پایانی عمرش آرزوی خود را به یانگوم چنین گفت: (دوست دارم بانوی اول آشپزخانه سلطنتی شوی و بی‌‌عدالتی و ظلمی که به من شده است را در کتاب مخصوص بانوان دربار به ثبت برسانی.)
    بالاخره یانگوم وارد قصر شد و با نبوغ و استعداد درخشانی که داشت به پیشرفت‌های جالبی هم دست پیدا کرد.
     او دستیار (بانو هن) از بهترین دوستان مادرش می‌‌شود و به او کمک می‌‌کند تا بانوی اول آشپزخانه شود.
    توطئه‌های بانو چویی و بردارزاده‌اش (گیوم یونگ) باعث می‌‌شود که بانو هن و یانگوم به یک جزیره تبعید شوند. در آن جزیره یانگوم، (بانو هن) را از دست می‌‌دهد، ولی با زنی به نام (یانگ دوک) آشنا می‌‌شود که یک پزشک معروف است. خیلی‌ها معتقدند یانگوم اولین پزشک سلطنتی در تاریخ کره است، ولی خیلی‌ها بر این عقیده‌اند که (دائه یانگوم) فقط یک نام افسانه‌ای است. شخصیتی که از نام چند پزشک زن دربار کره‌جنوبی گرفته شده است. البته (دائه)DAE( ) یک لقب به معنای (بزرگ) است که امپراطور در آینده به یانگوم خواهد داد.

¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()

! شهید گمنام

سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 2:24 عصر


« ققنوس را مرگ نیست »

در گلستان شهدا  قطعه کوچکی است از گروهی از خفتگان در خاک ؛ قبرهایشان سفیدرنگ است و به جای عکس‌هائی که نشانی از این خفته ابدی بدهد تصویری است از گریه حضرت زینب (س) آنگاه که اسب اباعبدالله الحسین (ع) مالامال از خون به نزد کاروان شهادت بازگشت و زنان ، شیون‌کنان گرداگرد آن اسب بی‌صاحب بازگشته ، حلقه زدند و به عزاداری پرداختند . بر روی آن قبرها نه نامی می‌بینی و نه نشانی ؛ نه گاه تولدشان هویداست و نه گاه رفتنشان ؛ تنها چیزی که در این میان عیان است آن است که اینان « ایرانی » بودند و دیگر هیچ . اینجا قطعه « شهدای گمنام » است ….

جز آنانکه « نام‌آوری » در « بی‌نامی » یافته‌اند گروهی دیگر نیز اما هستند که تنها نشانی‌شان عکس‌هائی است که به ردیف در کنار باغچه ‌ها خاموش و تنها رهگذران را می‌نگرند . از اینان جز همین نام و عکس هیچ نشانی از جبهه‌ها بازنگشته است .

مدتهاست به گلستان شهدا نرفته‌ام . توان و روی رفتن ندارم . سرافکنده‌ام از آنچه در این روزگار جاری است . آنان با چه هدفی رفتند ؟ غایت مطلوبشان چه بود ؟ امروز در کدامین پلکان آن آرمان ایستاده‌ایم ؟ شرمسارم از آنکه علی‌رغم تلاش‌هایمان همچنان اندر خم اولین کوچه‌های بهروزی و رفاه و آسایش مانده‌ایم و جامعه‌مان با آنچه آنان در پی آن جان عزیز خویش را فدا کردند فاصله‌ها دارد . « بی‌عدالتی » است که در هر کوی و برزن موج می‌زند . « عدالت » است که در هر نقطه‌ای از این سرزمین که وارد می‌شوی قربانی می‌شود ….

می‌گویند خواندن اسامی روی قبرها حافظه را ضعیف می‌کند اما آن اسامی بیش از آنکه حافظه را ضعیف کند آنرا از سستی و کاهلی به‌در می‌آورد . به یاد می‌آورد که آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد و تمام !

گورستان طریق « اعتدال » را می‌آموزاند که اگر به گاه غره شدن و شعف از موفقیتی پای در آن بگذاری عاقبت خویش به چشم می‌بینی و آرام می‌شوی که یار بودن بخت امروز را ابدی نپنداری و فردا روز را نیز در نظر آوری ، آنهنگام نیز که از آلام و رنجهای دنیا در اندیشه‌ای و مکانی را می‌جوئی برای تسکین بهترین جاست اینجا ، که باز عاقبتت را یادآور می‌شود و پایان تمام دردها و محنت‌ها را و همین آرامت می‌کند که بر مصیبتی صبر کنی زیرا همه چیز پایان یافتنی است .

هنگامی که به این گور ها می‌نگرم به خصوص شهیدان گمنام را که در کنارشان کمتر کسی است که فاتحه‌ای نخواند بی‌اختیار به خود می‌گویم : بعد از آنها ما چه کردیم ؟ بلافاصله پس از طرح این پرسش اما چهره‌ آنانی را به یاد می‌آورم که به گاه بازگشت پیکر شهدا به روی تابوت‌ها می‌افتند و اشک می‌ریزند و نوحه می‌کنند . اما من از جنس آنان نیستم اما پرسشم با آنها یکی است و البته پاسخمان متفاوت . آیا ققنوسی دیگر از خاکستر این ققنوس‌های آرمیده در خاک بر خواهد خواست که داد ظالم را از مظلوم باز ستاند ؟

دلم پُر است ولی دیده‌ام ز اشک تهی است

چـــه آفتی اســت غمیـــن بودن و نگرییـــدن

¤نویسنده: مهدی بهمنی

? نوشته های دیگران()


! لیست کل یادداشت های این وبلاگ